مهدويت و جهاني شدن
دکتر حسين مسعودني، مريم جليلي
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکيده:
جهاني شدن پديده اي است که از اواخر قرن بيستم به طور عمده مطرح گرديده است. اين مفهوم اشاره به فشردگي و کاهش فاصله مکان و زمان دارد و با کاربرد اصطلاح دهکده ي جهاني از سوي مار شال مک لوهان و نقش امريکا در رهبري جهان توسط برژينسکي از 1970 بعد گسترش يافت. جهاني شدن پروسه اي است که سعي در ادغام، يکپارچه گرايي و همسان سازي دارد و خود به مراحل مختلف تقسيم مي گردد و ابعاد گوناگوني از سياست، اقتصاد و فرهنگ را در برمي گيرد.
در اين ميان نقش دين به عنوان بخشي از فرهنگ در ارتباط با اين مقوله مطرح مي گردد. اديان نيز به طور عام داعيه جهانشمولي و عام گرايي دارند و دراين اثنا نقش اسلام و مشخصاً مسئله مهدويت به طور خاص دراين امر برجسته تر مي نمايد. مهدويت با تکيه بر ارکان اصلي خود همچون انتظار که از آن تحت عنوان فوتوريسم هم نام برده مي شود با طرح مفهوم عدالت جهاني، برابري، رفع تبعيض و ظلم و ستم تا حدودي با پديده جهاني شدن ارتباط مي يابد به طوري که عده اي از آن تحت عنوان گلو باليزيشن مهدوي نام مي برند. بدين ترتيب مهدويت و جهاني شدن تا حدي به هم نزديک مي شوند گرچه با يکديگر تعارضاتي نيز دارند.
سؤال اصلي که اين مقاله درصدد پاسخگويي به آن است اين است که آيا بين مسئله مهدويت و پديده جهاني شدن ارتباطي وجود دارد؟
فرضيه پژوهش بر اين اساس قرار دارد که گرچه به لحاظ برخي مفاهيم جهانشمول و کلي اين دو مقوله با هم به طور نسبي ارتباط برقرار مي کنند اما بين جهاني شدن و گلوباليزيشن مهدوي تفاوتهايي وجود دارد.
هدف از نگارش مقاله پاسخ به سئوال طرح شده و بررسي صحت و سقم فرضيه پژوهش براساس روش توصيفي - تحليلي و با استفاده از منابع کتابخانه اي و اسنادي و نيز منابع اينترنتي است.
جهاني شدن چيست؟
در تعريف جهاني شدن يا Globalization مي توان گفت اين واژه به معناي فاصله گيري زماني و مکاني و کمرنگ شدن نقش مرزهاي جغرافيايي فضاهاي ملي در اعمال روابط و تعاملات سازمانهاي فرا ملي اقتصادي است. بايد توجه داشت که در جهاني شدن، هر چند بر ابعاد فرهنگي و سياسي نيز تأکيد مي شود اما محور اصلي تأکيد محور اقتصادي، آن هم در بعد تجاري است.
درخصوص کمرنگ شدن نقش زمان و فضا در تعاملات و روابط اجتماعي، آنتوني گيدنز از مفهوم فاصله گيري زماني – فضايي ياد مي کند که هر چند به دليل تأکيد بر دولت هاي ملي نمي توان در مورد ارائه نظريه اي در باره ي جهاني شدن که دولتها و فضاهاي ملي را در مي نوردد، مستقيم از آن بهره برد، اما به گونه اي زمينه نظري لازم را هر چند غير مستقيم براي نظريه پردازي جهاني شدن فراهم نموده است. منظور گيدنز از طرح اين مفهوم آن است که به تدريج و با تحول جوامع از جامعه ي قبيله اي به جامعه ي طبقاتي و صنعتي فاصله گيري زماني- فضايي نيز بيشتر مي شود.
به عبارت ديگر، به تدريج روابط چهره به چهره اجتماعي نقش خود را از دست مي دهد و دولت هاي ملي جايگزين واحدهاي سنتي گرديده و انسجام اجتماعي از نوع چهره به چهره آن مي شود. در اين صورت فضا و زمان نقش هاي محله اي مي يابند که در جهت شکل گيري و طبقات اجتماعي نقش پراهميتي را باز ي مي کنند. گيد نز نقش محله اي فضا را در قالب گروه بندي هاي توزيعي مطرح مي کند.
در اينجا نقش فضا در شکل گيري خرده فرهنگ طبقاتي در محله هاي مسکوني نقشي حياتي است. به هر حال، قطع نظر از نقش محله اي فضا، در کل اهميت روابط زماني – فضايي کمرنگ مي شود و اتفاقي که دراين جا و درفضايي خاص رخ مي دهد محدود به همان شرايط زماني وفضايي نيست و به راحتي همزمان به مکاني ديگر قابل انتقال است(افروغ، 1377: 69-67).
اين در حالي است که ديويد هاروي با بحث از تراکم زماني و فضايي، تفوق را به زمان مي دهد. في الواقع فاصله ها تحت تأثير زمان قرار مي گيرند و با طح فضاهاي مجازي، سازماندهي فضا توسط زمان صورت مي گيرد. به عبارت ديگر، زمان و فضا دوبعد توأمان نبوده و زمان توانسته است محدوديت هاي فضايي را پشت سر بگذارد( افروغ، 1381: 202). اما به نظر مي رسد در بين تعاريف مختلف از جهاني شدن تعاريف مشابه واترز و رابرتسون مناسبتر باشند.
بر پايه ي تعريف واترز جهاني شدن فرآيندي اجتماعي است که در آن قيد و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است از بين مي رود و مردم به طور فزاينده از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند و بر پايه ي تعريف رابرتسون که فضل تقدمي بر ديگران در تعريف جهاني شدن دارد، جهاني شدن و سياره اي شدن جهان مفهومي است که هم به وابستگي متقابل در قلمرو جهاني و هم آگاهي از يکپارچگي جهان در قرن بيستم اشاره دارد (واترز، 1379: 12و66).
بدين ترتيب در يک تعريف مختصر از جهاني شدن مي توان گفت جهاني شدن پديده فشردگي مکان و زمان است.
تاريخچه جهاني شدن:
تعيين يک لحظه خاص به عنوان زمان آغاز روند جهاني شدن يا تشريح مراحل دقيق شکل گيري آن کار دشواري است. اما جهاني شدن به صورت روندي مستقر، گسترده و جامع که زندگي بيشتر مردم را تحت تأثير قرار مي دهد تا دهه ي 1960 به وقوع نپيوست. در واقع، تقريباً تمامي تصاوير به دست داده شده از جهاني شدن فقط با نيمه ي دوم قرن بيستم و نه پيش از آن ارتباط پيدا مي کند (بيليس و ديگران، 1381: 54-57).
بنابراين اگرچه واژه Global به معناي جهاني، قدمتي بيش از 400 سال دارد، اما اصطلاح Globalization از حدود 1960 رواج يافته است. فرهنگ وبستر براي نخستين بار در 1961، تعاريفي براي اين اصطلاح ارائه داد. (واترز، 1379: 1).
در طول دهه 70 ميلادي واژه فوق به تدريج مورد استفاده محافل علمي و دانشگاهي قرار گرفت. مشخصاً در 1970، مارشال مک لوهان در کتاب جنگ و صلح به اين موضوع اشاره کرد. وي در اين کتاب بر تحولي اشاره داشت که براساس آن جهان بسان سلسله اعصاب مرکزي انسان کوچک، متمرکز و حساس مي شود، تحولي که منادي ارزشهايي در دهکده ي جهاني Global village مي گردد. برژنيسکي نيز در کتاب خود بنام نقش امريکا در رهبري جهان از اين واژه استفاده نمود. از آن پس، به مرور اين اصطلاح جواز ورود به رشتههاي مختلف سياسي، اقتصادي و جامعهشناسي را کسب کرد (معتمدنژاد، 1380: 23 ).
در خصوص قائل شدن تاريخ مشخص براي ماهيت جهاني شدن دو ديدگاه کاملاً متفاوت وجود دارد؛ يکي ديدگاهي که جهاني شدن را پروسه اي ناشي از افزايش علم و دانايي بيشتر تلقي کرده و تاريخچه اي به قدمت تاريخ تمدن بشري براي آن قائل است و در مقابل ديدگاه دوم که جهاني شدن را پديده اي جديد و پيامد مدرنيته مي داند و گاه از اين امر فراتر رفته و جهاني شدن را محصول انقلاب صنعتي سوم در عرصه ي ارتباطات مي داند که کمتر از نيم دهه از عمر آن مي گذرد.
مراحل جهاني شدن:
به تعبير رابرتسون که جزو پيشگامان و طرح جهاني شدن است، تاريخ جهاني شدن به ظهور سرمايه داري بر مي گردد و به طور کلي مسير جهاني شدن را به صورت رشته پنج مرحله اي به شکل زير ترسيم مي کند:
1. مرحله بدوي يا اوليه ( اروپاي 1400-1750):
در اين مرحله با تجزيه کليسا و ظهور جوامع دولت مدار، کليساي جهاني کاتوليک، تعميم هايي درباره بشريت و فرد نخستين نقشه هاي کره زمين، تقويم جهاني در غرب، اکتشافات جهاني و پديده استعمار مواجه ايم.
2. مرحله نخستين ( اروپاي 1750-1875):
در اين مرحله با پديده ظهور دولت - ملت، ديپلماسي رسمي بين دولت ها، مسئله شهروندي، نمايشگاه هاي بين المللي و موافقت نامه هاي مربوط به ارتباطات، پيمان هاي حقوقي بين المللي، ظهور ملت هاي غير اروپايي و جوانه زد ن اولين عقايد در مورد بين المللي گرايي و جهان گرايي روبرو هستيم.
3. مرحله جهش (1875-1925):
در اين مرحله با تعبير مفهومي جهان در قالب چهار عامل جهاني کننده ي دولت - ملت، فرد، جامعه واحد بين الملل وبشريت واحد، ارتباطات بين الملل، ورزش، و روابط فرهنگي، تقويم جهاني، مهاجرت هاي وسيع بين المللي و محدوديت هاي آن و افزايش تعداد غير اروپائيان در باشگاه بين المللي دولت - ملت ها مواجه هستيم.
4. مرحله تلاش براي کسب سلطه (1925 -1969):
در اين مرحله شاهد شکل گيري جامعه ملل و سازمان ملل متحد، جنگ چهاني دوم، جنگ سرد، مفهوم جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت، تهديد جهان با بمب اتمي و ظهور جهان سوم به عنوان بخشي از جهان روبرو هستيم.
5. مرحله عدم قطعيت (1929- 1969):
در اين مرحله با کشف فضا، ارزش هاي فرامادي و گفتمان حقوقي، جوامع جهاني بر مبناي تبعيض جنسي، قوميت و نژاد، سيال و پيچيده شدن روابط بين الملل، شناخت مسائل زيست محيطي جهاني و رسانه هاي گروهي جهاني از طريق دستيابي به تکنولوژي فضايي و ماهواره اي مواجه هستيم (رابرتسون، 1380: 131-133).
در مقابل، گيدنز از جمله افرادي است که اعتقاد دارد با شکلگيري مدرنيسم، جهاني شدن نيز آغاز شده است و اين پديده را چيزي جز گسترش مدرنيسم نميداند((Clark,1997: 23. مارکس و انگلس جهاني شدن را همزاد سرمايهداري و درک اين فرآيند را تابع شناخت تاريخ سرمايهداري ميخوانند. بعضي هم، تلاشهاي مداخلهگرايانه مرکانتيليستها در قرن 16 ميلادي، و تحرکات کشورهاي استعمارگر در قرنهاي بعد را پرتوهايي از جهاني شدن محسوب کردهاند. بعضي مورخان اقتصادي آغاز جهاني شدن را سال 1815 دانستهاند که در آن، يک رشته لشکرکشيها در اروپا و آمريکا به وقوع پيوست. گروهي نيز دهه 80 قرن نوزده را که مليگرايان افراطي کشورهاي پيشرفته به استعمار جوامع ضعيف ميپرداختند، برههاي مهم از جهاني شدن تلقي کردند (ايرانزاده، 1380: 29).
با توجه به تنوع آرا و ديدگاههاي موجود درباره سير جهاني شدن بسته به گستره تعريف، و وجوه و ابعاد آن، در طول تاريخ بشر به صورت امواج مختلفي پديدار شده است که صاحبنظران بسته به نوع رويکرد خود به اين مفهوم، به تبيين وفايع تاريخي با ميزان قرار دادن اين پديده پرداختهاند. از آنجا که با پذيرش وجه مشترک تعاريف مختلف، تعريفي عام و فارق از داوريهاي ايدئولوژيک پذيرفتيم، بايد اذعان کنيم که جهاني شدن به شکل کلي آن داراي سابقهاي به عمق تمدنهاي باستاني و اديان جهان شمول است (شهرامنيا، 1385: 50).
ابعاد جهاني شدن:
علي رغم تصور غالب که جهاني شدن فقط در حوزه ي اقتصاد مورد ارزيابي قرار مي دهد اين پديده، پديده اي منسجم و يکپارچه است و معمولاً در چهار حوزه ي فني، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مورد مطالعه قرار مي گيرد.
يکي از ابعاد جهاني شدن اين است که دولت- ملتها به تدريج نقش تعيين کننده ي خود را در امور بين المللي از دست ميدهند و نقش عوامل ماوراي ملي به نحو فزايندهاي در حال گسترش است. و ديگر خبري از آن نظام دولت - ملت به شکلي که در سال 1648طي معاهده ي وستفاليا شکل گرفت نيست چرا که فعاليت بسياري از نهادهاي غير دولتي در بعد داخلي و سازمانهاي بين المللي که بر روند تصميم گيري دولتها تأثير گذار بوده است.
ازسويي ديگر، افزايش تعداد خطرهاي مشترک يکي از مشخصه هاي جهاني شدن است که نسبت به کل جامعه بشري وجود دارد مانند بسياري از بحران ها، که اکنون جنبه ي بين المللي پيدا کرده اند همچون انفجار جمعيت، بحران محيط زيست و... که به يک منطقه يا مکان خاصي محدود نمي گردد. در حوزه ي اقتصاد شاهد رشد عدم کنترل دولت بر اين حيطه هستيم و نيز افزايش سرمايه گذاريهاي خارجي در سطح بين المللي و نقش فزاينده ي شرکت هاي فراملي در اقتصاد جهاني که بدين ترتيب نقش نظامهاي اقتصاد ملي کاهش يافته است.
درکنار اين مسائل با توسعه ي شبکه هاي ماهواره اي، اينترنت و خصوصي سازي فرهنگي، کنترل فرهنگي دولتها در جامعه سير نزولي يافته است و انواع پيامهاي سياسي – فرهنگي متفاومت با تراکم و شمار فزون تري از گذشته در بين جوامع رد و بدل مي شود. از ديگر ابعاد جهاني شدن، افزايش رابطه ي محلي – جهاني است زيرا موقعيت محلي و جهاني به مراتب بيش از گذشته به هم مربوط شده اند.
امروز وقوع رويدادي در يک نقطه به سرعت مورد توجه جهانيان قرار مي گيرد. يکي از دلايل بروز اين امر اين است که روبط اجتماعي به نحو فزاينده اي جنبه جهاني مي يابند بنابراين، پديده ي جهاني شدن خاستگاه تشديد روابط اجتماعي جهاني است. همانطور که قبلاً اشاره گرديد جهاني شدن به حاکميت دولت ها ضربه وارد کرده است و در عين حال در دو جهت متعارض يکپارچه سازي و پاره پاره کردن عمل کرده است. بنابراين اين پديده به طور همزمان، در رشد گرايشهاي کل گرايانه و تجزيه طلبانه، نيروهاي فراملي و فروملي عملکرده است(معيني علمداري، 1381: 25-28).
به طور کلي، جهاني شدن منشأ روندها و تحولات مشخصي بوده و سعي در ادغام و همگون سازي در عرصه هاي مختلف سياست، اقتصاد، فرهنگ وارتباطات دارد و همانطور که گفته شد همزمان يک تهديد وفرصت تلقي مي شود.
دين و جهاني شدن
يکي از قابليت هاي مفهومي که جهاني شدن ايجاد کرده است، پشت سر گذاشتن و درنورديدن مرزهاي جغرافيايي ملي در مناسبات و روابط فرهنگي - اجتماعي است واين فرصتي است براي انتشار پيام اديان ابراهيمي که در نشر آيين خود مرز نمي شناسند و اصولاً توحيد گرايي و حقوق انساني منبعث از آن ضمن پذيرش تکثر فرهنگي در لايه هايي از فرهنگ وحتي تأييد مرزهاي ملي، نسبيت فرهنگي، در لايه هاي زيرين يعني انسان شناختي و حقوق متناظر با آن را برنمي تابد.
فطرت الهي انسان که پذيراي وعده ها و بشارتهاي الهي است محدود به فضا و زمان خاصي نيست. به علاوه، جهان بيني توحيدي اقتضاي آن را دارد که جهان را به مثابه يک کل منسجم که به اصل توحيد راجع است ببينيم. يعني جهان به رغم تکثرهاي مختلف از ريسمان مشترک و وحدت بخشي نيز برخوردار است. يعني همان وحدت در عين کثرت و کثرت در عين وحدت( افروغ، 1384: 40 -41).
در کنار اين مسئله، بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اصولاً نظريه ها و نظريه پردازان جهاني شدن ناظر به مسئله دين نبوده و نيستند بلکه به شکل حاشيه اي و نه درمتن به آن پرداخته اند.
بنابراين تأمل در ديدگاه ها و بيان نظرات موجود پيرامون رابطه ي اين دو مقوله يعني دين و جهاني شدن با يکديگر بيانگر اين مهم است که دو ديدگاه کاملاً متفاوت پيرامون اين موضوع وجود دارد؛ يکي ديگاهي که با ارزيابي مثبت از جهاني شدن، رويکرد به دين و احياء دين در دوران معاصر و پيامد جهاني شدن مي داند(روزنامه ايران، 18و17/2/1382) و برخي از هواداران اين ديدگاه تا آنجا پيش مي روند که اديان الهي را پيشتاز جهاني شدن معرفي کرده اما در مقابل گروهي ديگر نه تنها دين و جهاني شدن را مرتبط با يکديگر نمي دانند بلکه آنها را به لحاظ ماهوي کاملاً با هم در تضاد مي بينند چرا که از يک طرف در دين آموزه هاي کلامي و اخلاقي خاص خود را دارد حال آنکه جهاني شدن تأکيد بر گسترش برخي ارزش هاي بدون مرز ومکان است و از طرف ديگر جهاني شدن مروج ارزش هاي پست مدرنيته است که کاملاً با آموزه هاي کلامي و اخلاقي اديان در تضاد است(روزنامه همشهري، 26و22/11/1379). بدين ترتيب جهاني شدن همانظور که قبلاً نيز اشاره گرديد يک چالش و فرصت است و در مورد اديان اين مسئله نيز مصداق دارد.
اسلام و جهاني شدن
علاوه بر واقعيت کنوني جهان که حکايت از ديني بودن آن و باور به خدا و وجود ضروري و حقيقت غايي دارد و همچنين روند رو به رشد عرفيزدايي و حضور دين در عرصه عمومي و سياست و وجود نمونههاي بيشماري از رشد پويشهاي سياسي اديان و به تعبير جورج ويگل، عرفيزدايي (سکولاريسمزدايي) از جهان، اديان به طور عام و اسلام به طور خاص از قابليتهاي زيادي براي جهاني شدن قابل دفاع فلسفي و نظري برخوردار هستند.
به نظر وي در مجموع اسلام به عنوان يک نظام مذهبي، اجتماعي و فرهنگي سعي نموده است تا خود را از طريق ايجاد يک جامعه مذهبي فراملي تبديل به دين جهاني کند (هينس، 1381: 387-389). اگر لازمه جهاني شدن باور به وجود ضروري و حقيقت غايي و نگرشي توحيدي و يکپارچه و منسجم به عالم باشد که زمان و مکان نميشناسد و انسان به ما هو انسان را به هر رنگ و تعلقي مخاطب قرار ميدهد، اسلام نيز آييني جهانشمول، کامل و سرشار از آموزهها و آيات در اين باره است (افروغ، 1384: 53).
بدين ترتيب يکي از مباحث مهم در عصر حاضر، پرداختن به دو موضوع مهدويت و جهاني شدن است. در واقع ميتوان گفت باور به ظهور منجي در همه اديان، اعتقاد و باوري فراگير در همه اعصار بوده است. اعتقاد به منجي در همه اديان براي عدالتگستري و به سعادت رسانيدن مردم و پيروانش در آيندهاي نزديک ظهور خواهد کرد.
در همين راستا جهاني شدن علاوه بر اينکه همواره يکي از اهداف مصلحين بزرگ بشري بوده است اساساً ريشه در تعاليم و رسالت اديان بزرگ الهي دارد و ميتوان آنرا يکي از اصليترين آرمانهاي همه انبيا و اديان بزرگ الهي و از جمله اسلام به شمار آورد. بنابراين، اين اصطلاح، واژه جديدي نيست و در حقيقت در عصر حکومت مهدوي، حضرت مهدي (عج) اين رسالت نبوي و هدف اولياي الهي را به بهترين شکل ممکن محقق خواهد ساخت و اين طرح جهاني را تکميل خواهد نمود.
ريشههاي جهانشمولي دين اسلام در مبتني بودن آن بر فطرت، انعطافپذير بودن آموزههاي آن و حرکت و تطابق اجتهاد آن بر مبناي مقتضيات مکان و زمان نهفته است. بايد اذعان نمود که اسلام و دستورهاي آن با فطرت انساني که همان بعد ثابت حياتي انسان است هماهنگ است و به همين خاطر اسلام دين جامع و فراگير بوده و ميتواند جهانشمول گردد. از سويي عناصر جهاني شدن نيز در مذهب تشيع به وفور ديده ميشود وشيعه بيشترين ملازمت را در بين مذاهب با خردورزي دارد لذا اين عناصر را ميتوان در عقلانيت، اجتهاد، عدالت، مهدويت و فرازماني و فرامکاني بودن پيام تشيع ملاحظه نمود و تمام اين عناصر مورد تأکيد و تصريح ميباشد(مير خليلي، 1387: 3-1).
مهدويت و جهاني شدن
اصطلاح مهدويت به مکتبهاي فکري اطلاق ميشود که شاخصه اصلي آنها اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي و رهاننده باشد. ارکان عمده اين مکاتب که ريشه در باورهاي ديني دارد عبارتند از: اسارت، غيبت، انتظار و نجات يا فرج (ابراهيم، 1381: 13).
بنابراين فوتوريسم futurism، يعني اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي غيبي و مصلح جهاني و بزرگ عقيدهاي است که در کيشهاي آسماني از جمله زرتشت، يهود، سه مذهب عمده مسيحيت يعني کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس و اسلام با دو مذهب عمده تشيع و تسنن به مثابه يک اصل مسلم قبول شده و همگي بالاتفاق بشارت ظهور همچو مصلحي را دادهاند (خسروشاهي، 1372: 3). بحث مهدويت با عناويني همچون Messianism به معناي مهدويت، مهدويت باوري، مسيحاباوري و موعودباوري، Millenniumism به معناي هزارهگرايي، اعتقاد به فرارسيدن هزاره سلطنت مسيح و اعتقاد به عصر سعادت مطرح ميشود (شريعتي، 1350: 25).
امام خميني، بنيانگذار فقيد نظام جمهوري اسلامي در اينباره اشاره ميکنند که مهدي منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از کعبه ندا سر ميدهد و بشريت را به توحيد ميخواند براي چنين کار بزرگي که در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود، در تمام بشر کسي به جز مهدي موعود نبوده است. اجراي عدالت در تمام مراتب انسانيت ( جمعي از نويسندگان، 20: 1379).
شهيد مرتضي مطهري نيز در اين زمينه مينويسد که انديشه پيروزي نهايي نيروي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار کامل و همهجانبه ارزشهاي انساني، تشکيل مدينه فاضله و جامعه ايدهآل و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني بوسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر که در روايات متواتر اسلامي از او به مهدي تعبير شده است انديشهاي است که کم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي با تفاوتها و اختلافهايي بدان مؤمن و معتقدند.
اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبيني نسبت به جريان کلي نظام طبيعت و سير تکاملي تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان کار بشر است که طبق بسياري از نظريهها و فرضيهها فوقالعاده تاريک و ابتر است (مطهري، 1375: 14-13). همچون برخورد تمدنهاي ساموئلهانتينگتون و پايان تاريخ فرانسيس فوکوياما.
بدين ترتيب اعتقاد به مهدي موعود جهاني است. برتراندراسل، فيلسوف انگليسي ميگويد: "جهان در انتظار مصلحي است که آن را در زير يک پرچم و يک شعار در ميآورد". برناردشاو فيلسوف ديگر انگليسي نيز در کتاب خود به نام انسان و سوپرمن بشارت به آمدن مصلح جهاني ميدهد (هاشم العميدي، 16: 1383).
اين بيانات همگي عمق اعتقاد به مسئله مهدويت را به خوبي نمايان ميسازد. مسئله مهدويت، متضمن مضامين نظري و عملي بسيار مهمي است و يکي از مهمترين اين مضامين که مستقيم به سرنوشت بشريت مربوط ميشود، طرحي است که مهدويت براي تاريخ جهاني صورتبندي ميکند و اشاره به نوعي جهان وطني و عدالت جهاني براي انسان جهاني دارد و بدان معني است که ما در جنب همه ستمها و شرارتهايي که در جامعه بشري اتفاق ميافتد، معتقد باشيم به اينکه يک ديناميزم با شعوري در نبض تاريخ، تعبيه شده و او عاقبت همه چيز را جبران خواهد کرد، او تاريخ را غسل خواهد داد و شستشو خواهد کرد و با نبردي فراگير و جهاني به اين جنگ همه عليه همه در تاريخ خاتمه خواهد داد و با استقرار دولت عدل جهاني، ديگر ما در دنيا جز شهروند جهاني نخواهيم داشت.
يک شهر است و آن جهان است و يک شهروند است و آن شهروند جهاني است. دعواي نژادها، مليتها و قوميتها در دوره حکومت مهدي (عج) خاتمه خواهد يافت که ميتوان آنرا گلوباليزيشن مهدوي ناميد. گرچه همچون پديده جهاني شدن فراگير و عام است اما درست نقطه مقابل گلوباليزيشن و جهاني شدني است که امروزه تبليغ ميشود؛ زيرا اين نوع جهاني شدن، جهاني شدن براساس عدالت و معنويت براي همه است (رحيمپور، 1381: 7-6). گرچه جهاني شدن نيز داعيه برقرار عدالت و جهانگستري را دارد اما مساوات عدالت و معنويت جهاني در مهدويت کامل و بينقص است.
گفته ميشود پروسه جهاني شدن را نظام ليبران سرمايهداري غرب و در رأس آن ايالات متحده آمريکا رهبري ميکند که بعد اقتصادي آن برجستهتر است و اين خود در تقابل با جهاني شدن از نوع مهدويت قرار ميگيرد. چرا که غرب فکر مهدويت را فکر ياغيگران بينالمللي ميداند که آنرا بنيادگراها پرورش داده و اعتقاد به مهدي، تشويق به انقلاب جهاني است که از عدالت جهاني، سخن ميگويد و خلاف عقلانيت و عين ياغيگري است (رحيمپور، 1381: 92-93). همانطورکه بيان شد اسلام ديني با اصول و آرمانهاي جهاني است و از همان ابتداي ظهور به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براي کليه ابناي بشري بوده و بديهي است بنا به معتقدات اسلامي و شيعي، جهاني شدن اسلامي و حيات جهاني در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدي موعود، تحقق قطعي خواهد يافت و چنين جهاني شدن با هيچ پروژه و يا طرح جهاني شدن فعلي نه از حيث نظري و نه علمي و نه از حيث شموليت و فراگيري و مقياسهاي موجود قابل مقايسه و اندازهگيري نيست. براي اين منظور مي توانيم به شاخصهاي گلوباليزيشن مهدوي اشاره کنيم که عبارتند از:
1) حاکميت جهانشمول اسلام و برچيدگي شرک و اختلافات بشري
2) حاکميت مطلق عدالت و دادورزي
3) برقراري امنيت و آرامش همهجانبه
4) رفاه و رشد پايدار اقتصادي، استغناي عمومي و رفع فقر
5) رشد و ترقي علوم و فنون و شکوفايي و کمال عقلانيت بشري
6) تکيه بر استدلال و اقناع و کسب مقبوليت و رضايت عمومي
بنابراين با توجه به قرائتهاي گوناگوني که از جهاني شدن بيان شد، ميتوان به اين مطلب اشاره کرد که مهدويت با برخي از قرائتهاي جهاني شدن، سازگار نيست. در اينجا لازم است تا اين تفاسير از جهاني شدن را از هم ديگر جدا کرد تا بتوان آنها را با مهدويت، نسبتسنجي نمود. اگر جهاني شدن را به معناي غربيسازي و يک پروژه براي اين منظور در نظر بگيريم، به هيچ وجه با مهدويت ارتباط پيدا نميکند، چرا که مباني اين دو کاملاً از يکديگر مجزاست، به گونهاي که محور اساس آنها با همديگر تمايز جدي و اساسي دارد؛ براي مثال، محور تمدن غربي، انسان است، در حالي که انديشه مهدويت بر محور خالق هستي است.
همچنين در بحث از دغدغه امروزين غرب و مهدويت؛ دغدغه آن يکي، آزادي است و دغدغه مهدويت، فضيلت و سعادت است. در حقيقت، اگر با نگاهي عميق و متفکرانه به وجوه گوناگون جهاني شدن پرداخته شود اين نتيجه بدست ميآيد که در ابعاد گوناگون، به دليل غايات گوناگون هر کدام، اين دو با يکديگر ناسازگارند، چرا که مهدويت با زور، ظلم، ستم، سکولار کردن و... مغاير است، در حاليکه با توجه به برخي يادداشتها از جهاني شدن، اينها مورد تأکيد و توجه هستند.
پس از پرداختن راجع به برخي از ابعاد ناسازگاري مهدويت و جهاني شدن، اينک به برخي از قرائتهاي جهاني شدن پرداخته ميشود که ميتوان آنها را با مهدويت مرتبط دانست و بين آنها ارتباط برقرار کرد. در واقع، گونهاي از سازگاري ميان آنها به چشم ميخورد. اگر مراد از پيشرفت علوم و تکنولوژي که در مباحث انديشه وران سياسي آمده بود، همان بعد توليد علم و آگاهي بخشي باشد، در اين صورت ميتوان گفت که اين فرائت از جهاني شدن درباره رشد تکنولوژي و علوم، با آموزه مهدويت سازگار است.
همچنين اين قرائت از جهاني شدن که پيدايش جامعه بشري را مورد توجه قرار داده بود، نيز به گونهاي با ايده امت واحد اسلامي سازگار است و در نتيجه با آموزه مهدويت. اما مهمترين سازگاري اين دو در بحث جداشدن هويت از مکان است که بطور کامل با مهدويت همخوان و سازگار است، چراکه در گذشته، مکان در شکلدهي به هويت داراي محوريت بوده است، اما پديده جهاني شدن، اين هويتها را دچار نوعي دگرگوني کرده است. در حقيقت، هويت حقيقي انسانها ريشه در فطرت آنها دارد در نتيجه، هر هويتي که با ويژگيهاي فطري و وجودي انسان شکل گيرد پايدار و اصيل خواهد بود. در واقع، ساختن اين هويت اصيل از کار ويژههاي اساسي مهدويت است چرا که وضعيت فعلي جهان از انجام چنين کار ويژهاي ناتوان است(حکيمي، 1385: 7-5).
نتيجه گيري:
جهاني شدن و مهدويت همانطور که قبلاً نيز اشاره گرديد دو مقوله مهم و قابل توجه در دنياي امروز هستند، که در نسبتسنجي ميان مهدويت و جهاني شدن با توجه به قرائتهاي گوناگون و متفاوت از جهاني شدن بايد تفسير سازگار آنرا با معنا و مفهوم مهدويت در نظر گرفت. پس از توجه به اين موضوع ديديم که در برخي موارد سازگار و در برخي سازگاري وجود ندارد. از جمله در بحث غربي شدن و اينکه جهاني شدن يک پروژه باشد به هيچ وجه با مهدويت سازگار نيست، و يا در بحث غايت و انديشه زيرا از جهت مباني با يکديگر در تضاد جدي هستند اما در مورد طرز تلقيهائي از جهاني شدن که با آگاهيبخشي و معاني متناسب با مهدويت نزديک بود به سازگاري آنها توجه شد.
منابع:
- فارسي:
-ابراهيم، عليرضا(1381)، مهدويت در اسلام و دين زرتشت، تهران: مرکز باز شناسي اسلام وايران.
-افروغ، عماد(1377)، فضا و نابرابري اجتماعي، تهران: دانشگاه تربيت مدرس.
-افروغ، عماد(1381)، رنسانسي ديگر، تهران: کتاب آشنا.
-افروغ، عماد(1384)، اسلام و جهاني شدن، تهران: کانون انديشه جوان.
-ايران زاده، سليمان(1380)، جهاني شدن و تحولات استراتژيک در مديريت و سازمان، تبريز: موءلف.
-بيليس، جان وديگران(1381)، جهاني شدن سياست: روابط بين الملل در عصر نوين، جلداول، ترجمه ابوالقاسم راه چمني و ديگران، تهران: ابرار معاصر.
-جمعي از نويسندگان (1379)، انتظار در انديشه ها، تهران: بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود.
-خسرو شاهي، هادي(1372)، مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات.
-رابرتسون، رونالد(1380)، جهاني شدن، تئوريهاي اجتماعي و فرهنگ جهاني، ترجمه کمال پولادي، تهران: ثالث.
-رحيم پور، حسن(1381)، مجموعه مباحث طرحي براي فردا(3)، مهدي (عج)و ده انقلاب در يک انقلاب، تهران: سروش.
-شريعتي، علي(1350)، انتظار، تهران: حسينيه ارشاد.
-شهرام نيا، امير مسعود(1385)، جهاني شدن و دمکراسي در ايران، تهران: نگاه معاصر.
-مسجد جامعي، محمد، «جهاني شدن و گفتگوي ديني»، روزنامه ايران، 18و17/2/1382.
-مطهري، مرتضي(1375)، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، تهران: صدرا.
-معتمد نژاد، محمد کاظم(1380)، «جهاني شدن يا جهاني سازي»، مجله سنجش و پژوهش، ش 25.
-معيني علمداري، جهانگير(1381)، «جهاني شدن به مثابه لحظه اي از يک تمدن جديد»، مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهاني شدن: چالشها و فرصتها، تهران: روزنه.
-ملکيان، مصطفي، «جهاني شدن و دين»، روزنامه همشهري، 26و22/11/1379.
-هاشم العميدي، سيد ثامر، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، تهران: مسجد مقدس جمکران.
-هينس، جف (1381)، دين، جهاني شدن و فرهنگ سياسي در جهان سوم، ترجمه داود کياني، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردي.
-واترز، مالکوم(1379)، جهاني شدن، ترجمه اسماعيل گيوي و سياوش مريدي، تهران: سازمان مديريت صنعتي.
-انگليسي:
-l. Clark,Ghobalization and Fragmentation,Oxford University prfss,1997. p. 23.
-اينترنتي:
-حکيمي، محمد(1385)، «مقايسه دو آموزه: جهاني سازي غربي وجهاني سازي مهدوي»، از:
http: //www. zohour. ir/index. php?action=Show-New&New-id=98
-مير خليلي، سيد جواد(1387)، «مهدويت و جهاني شدن»، از:
http: //www. tabnak. ir/pages/?cid=11269
جهاني شدن پديده اي است که از اواخر قرن بيستم به طور عمده مطرح گرديده است. اين مفهوم اشاره به فشردگي و کاهش فاصله مکان و زمان دارد و با کاربرد اصطلاح دهکده ي جهاني از سوي مار شال مک لوهان و نقش امريکا در رهبري جهان توسط برژينسکي از 1970 بعد گسترش يافت. جهاني شدن پروسه اي است که سعي در ادغام، يکپارچه گرايي و همسان سازي دارد و خود به مراحل مختلف تقسيم مي گردد و ابعاد گوناگوني از سياست، اقتصاد و فرهنگ را در برمي گيرد.
در اين ميان نقش دين به عنوان بخشي از فرهنگ در ارتباط با اين مقوله مطرح مي گردد. اديان نيز به طور عام داعيه جهانشمولي و عام گرايي دارند و دراين اثنا نقش اسلام و مشخصاً مسئله مهدويت به طور خاص دراين امر برجسته تر مي نمايد. مهدويت با تکيه بر ارکان اصلي خود همچون انتظار که از آن تحت عنوان فوتوريسم هم نام برده مي شود با طرح مفهوم عدالت جهاني، برابري، رفع تبعيض و ظلم و ستم تا حدودي با پديده جهاني شدن ارتباط مي يابد به طوري که عده اي از آن تحت عنوان گلو باليزيشن مهدوي نام مي برند. بدين ترتيب مهدويت و جهاني شدن تا حدي به هم نزديک مي شوند گرچه با يکديگر تعارضاتي نيز دارند.
سؤال اصلي که اين مقاله درصدد پاسخگويي به آن است اين است که آيا بين مسئله مهدويت و پديده جهاني شدن ارتباطي وجود دارد؟
فرضيه پژوهش بر اين اساس قرار دارد که گرچه به لحاظ برخي مفاهيم جهانشمول و کلي اين دو مقوله با هم به طور نسبي ارتباط برقرار مي کنند اما بين جهاني شدن و گلوباليزيشن مهدوي تفاوتهايي وجود دارد.
هدف از نگارش مقاله پاسخ به سئوال طرح شده و بررسي صحت و سقم فرضيه پژوهش براساس روش توصيفي - تحليلي و با استفاده از منابع کتابخانه اي و اسنادي و نيز منابع اينترنتي است.
جهاني شدن چيست؟
در تعريف جهاني شدن يا Globalization مي توان گفت اين واژه به معناي فاصله گيري زماني و مکاني و کمرنگ شدن نقش مرزهاي جغرافيايي فضاهاي ملي در اعمال روابط و تعاملات سازمانهاي فرا ملي اقتصادي است. بايد توجه داشت که در جهاني شدن، هر چند بر ابعاد فرهنگي و سياسي نيز تأکيد مي شود اما محور اصلي تأکيد محور اقتصادي، آن هم در بعد تجاري است.
درخصوص کمرنگ شدن نقش زمان و فضا در تعاملات و روابط اجتماعي، آنتوني گيدنز از مفهوم فاصله گيري زماني – فضايي ياد مي کند که هر چند به دليل تأکيد بر دولت هاي ملي نمي توان در مورد ارائه نظريه اي در باره ي جهاني شدن که دولتها و فضاهاي ملي را در مي نوردد، مستقيم از آن بهره برد، اما به گونه اي زمينه نظري لازم را هر چند غير مستقيم براي نظريه پردازي جهاني شدن فراهم نموده است. منظور گيدنز از طرح اين مفهوم آن است که به تدريج و با تحول جوامع از جامعه ي قبيله اي به جامعه ي طبقاتي و صنعتي فاصله گيري زماني- فضايي نيز بيشتر مي شود.
به عبارت ديگر، به تدريج روابط چهره به چهره اجتماعي نقش خود را از دست مي دهد و دولت هاي ملي جايگزين واحدهاي سنتي گرديده و انسجام اجتماعي از نوع چهره به چهره آن مي شود. در اين صورت فضا و زمان نقش هاي محله اي مي يابند که در جهت شکل گيري و طبقات اجتماعي نقش پراهميتي را باز ي مي کنند. گيد نز نقش محله اي فضا را در قالب گروه بندي هاي توزيعي مطرح مي کند.
در اينجا نقش فضا در شکل گيري خرده فرهنگ طبقاتي در محله هاي مسکوني نقشي حياتي است. به هر حال، قطع نظر از نقش محله اي فضا، در کل اهميت روابط زماني – فضايي کمرنگ مي شود و اتفاقي که دراين جا و درفضايي خاص رخ مي دهد محدود به همان شرايط زماني وفضايي نيست و به راحتي همزمان به مکاني ديگر قابل انتقال است(افروغ، 1377: 69-67).
اين در حالي است که ديويد هاروي با بحث از تراکم زماني و فضايي، تفوق را به زمان مي دهد. في الواقع فاصله ها تحت تأثير زمان قرار مي گيرند و با طح فضاهاي مجازي، سازماندهي فضا توسط زمان صورت مي گيرد. به عبارت ديگر، زمان و فضا دوبعد توأمان نبوده و زمان توانسته است محدوديت هاي فضايي را پشت سر بگذارد( افروغ، 1381: 202). اما به نظر مي رسد در بين تعاريف مختلف از جهاني شدن تعاريف مشابه واترز و رابرتسون مناسبتر باشند.
بر پايه ي تعريف واترز جهاني شدن فرآيندي اجتماعي است که در آن قيد و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است از بين مي رود و مردم به طور فزاينده از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند و بر پايه ي تعريف رابرتسون که فضل تقدمي بر ديگران در تعريف جهاني شدن دارد، جهاني شدن و سياره اي شدن جهان مفهومي است که هم به وابستگي متقابل در قلمرو جهاني و هم آگاهي از يکپارچگي جهان در قرن بيستم اشاره دارد (واترز، 1379: 12و66).
بدين ترتيب در يک تعريف مختصر از جهاني شدن مي توان گفت جهاني شدن پديده فشردگي مکان و زمان است.
تاريخچه جهاني شدن:
تعيين يک لحظه خاص به عنوان زمان آغاز روند جهاني شدن يا تشريح مراحل دقيق شکل گيري آن کار دشواري است. اما جهاني شدن به صورت روندي مستقر، گسترده و جامع که زندگي بيشتر مردم را تحت تأثير قرار مي دهد تا دهه ي 1960 به وقوع نپيوست. در واقع، تقريباً تمامي تصاوير به دست داده شده از جهاني شدن فقط با نيمه ي دوم قرن بيستم و نه پيش از آن ارتباط پيدا مي کند (بيليس و ديگران، 1381: 54-57).
بنابراين اگرچه واژه Global به معناي جهاني، قدمتي بيش از 400 سال دارد، اما اصطلاح Globalization از حدود 1960 رواج يافته است. فرهنگ وبستر براي نخستين بار در 1961، تعاريفي براي اين اصطلاح ارائه داد. (واترز، 1379: 1).
در طول دهه 70 ميلادي واژه فوق به تدريج مورد استفاده محافل علمي و دانشگاهي قرار گرفت. مشخصاً در 1970، مارشال مک لوهان در کتاب جنگ و صلح به اين موضوع اشاره کرد. وي در اين کتاب بر تحولي اشاره داشت که براساس آن جهان بسان سلسله اعصاب مرکزي انسان کوچک، متمرکز و حساس مي شود، تحولي که منادي ارزشهايي در دهکده ي جهاني Global village مي گردد. برژنيسکي نيز در کتاب خود بنام نقش امريکا در رهبري جهان از اين واژه استفاده نمود. از آن پس، به مرور اين اصطلاح جواز ورود به رشتههاي مختلف سياسي، اقتصادي و جامعهشناسي را کسب کرد (معتمدنژاد، 1380: 23 ).
در خصوص قائل شدن تاريخ مشخص براي ماهيت جهاني شدن دو ديدگاه کاملاً متفاوت وجود دارد؛ يکي ديدگاهي که جهاني شدن را پروسه اي ناشي از افزايش علم و دانايي بيشتر تلقي کرده و تاريخچه اي به قدمت تاريخ تمدن بشري براي آن قائل است و در مقابل ديدگاه دوم که جهاني شدن را پديده اي جديد و پيامد مدرنيته مي داند و گاه از اين امر فراتر رفته و جهاني شدن را محصول انقلاب صنعتي سوم در عرصه ي ارتباطات مي داند که کمتر از نيم دهه از عمر آن مي گذرد.
مراحل جهاني شدن:
به تعبير رابرتسون که جزو پيشگامان و طرح جهاني شدن است، تاريخ جهاني شدن به ظهور سرمايه داري بر مي گردد و به طور کلي مسير جهاني شدن را به صورت رشته پنج مرحله اي به شکل زير ترسيم مي کند:
1. مرحله بدوي يا اوليه ( اروپاي 1400-1750):
در اين مرحله با تجزيه کليسا و ظهور جوامع دولت مدار، کليساي جهاني کاتوليک، تعميم هايي درباره بشريت و فرد نخستين نقشه هاي کره زمين، تقويم جهاني در غرب، اکتشافات جهاني و پديده استعمار مواجه ايم.
2. مرحله نخستين ( اروپاي 1750-1875):
در اين مرحله با پديده ظهور دولت - ملت، ديپلماسي رسمي بين دولت ها، مسئله شهروندي، نمايشگاه هاي بين المللي و موافقت نامه هاي مربوط به ارتباطات، پيمان هاي حقوقي بين المللي، ظهور ملت هاي غير اروپايي و جوانه زد ن اولين عقايد در مورد بين المللي گرايي و جهان گرايي روبرو هستيم.
3. مرحله جهش (1875-1925):
در اين مرحله با تعبير مفهومي جهان در قالب چهار عامل جهاني کننده ي دولت - ملت، فرد، جامعه واحد بين الملل وبشريت واحد، ارتباطات بين الملل، ورزش، و روابط فرهنگي، تقويم جهاني، مهاجرت هاي وسيع بين المللي و محدوديت هاي آن و افزايش تعداد غير اروپائيان در باشگاه بين المللي دولت - ملت ها مواجه هستيم.
4. مرحله تلاش براي کسب سلطه (1925 -1969):
در اين مرحله شاهد شکل گيري جامعه ملل و سازمان ملل متحد، جنگ چهاني دوم، جنگ سرد، مفهوم جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت، تهديد جهان با بمب اتمي و ظهور جهان سوم به عنوان بخشي از جهان روبرو هستيم.
5. مرحله عدم قطعيت (1929- 1969):
در اين مرحله با کشف فضا، ارزش هاي فرامادي و گفتمان حقوقي، جوامع جهاني بر مبناي تبعيض جنسي، قوميت و نژاد، سيال و پيچيده شدن روابط بين الملل، شناخت مسائل زيست محيطي جهاني و رسانه هاي گروهي جهاني از طريق دستيابي به تکنولوژي فضايي و ماهواره اي مواجه هستيم (رابرتسون، 1380: 131-133).
در مقابل، گيدنز از جمله افرادي است که اعتقاد دارد با شکلگيري مدرنيسم، جهاني شدن نيز آغاز شده است و اين پديده را چيزي جز گسترش مدرنيسم نميداند((Clark,1997: 23. مارکس و انگلس جهاني شدن را همزاد سرمايهداري و درک اين فرآيند را تابع شناخت تاريخ سرمايهداري ميخوانند. بعضي هم، تلاشهاي مداخلهگرايانه مرکانتيليستها در قرن 16 ميلادي، و تحرکات کشورهاي استعمارگر در قرنهاي بعد را پرتوهايي از جهاني شدن محسوب کردهاند. بعضي مورخان اقتصادي آغاز جهاني شدن را سال 1815 دانستهاند که در آن، يک رشته لشکرکشيها در اروپا و آمريکا به وقوع پيوست. گروهي نيز دهه 80 قرن نوزده را که مليگرايان افراطي کشورهاي پيشرفته به استعمار جوامع ضعيف ميپرداختند، برههاي مهم از جهاني شدن تلقي کردند (ايرانزاده، 1380: 29).
با توجه به تنوع آرا و ديدگاههاي موجود درباره سير جهاني شدن بسته به گستره تعريف، و وجوه و ابعاد آن، در طول تاريخ بشر به صورت امواج مختلفي پديدار شده است که صاحبنظران بسته به نوع رويکرد خود به اين مفهوم، به تبيين وفايع تاريخي با ميزان قرار دادن اين پديده پرداختهاند. از آنجا که با پذيرش وجه مشترک تعاريف مختلف، تعريفي عام و فارق از داوريهاي ايدئولوژيک پذيرفتيم، بايد اذعان کنيم که جهاني شدن به شکل کلي آن داراي سابقهاي به عمق تمدنهاي باستاني و اديان جهان شمول است (شهرامنيا، 1385: 50).
ابعاد جهاني شدن:
علي رغم تصور غالب که جهاني شدن فقط در حوزه ي اقتصاد مورد ارزيابي قرار مي دهد اين پديده، پديده اي منسجم و يکپارچه است و معمولاً در چهار حوزه ي فني، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مورد مطالعه قرار مي گيرد.
يکي از ابعاد جهاني شدن اين است که دولت- ملتها به تدريج نقش تعيين کننده ي خود را در امور بين المللي از دست ميدهند و نقش عوامل ماوراي ملي به نحو فزايندهاي در حال گسترش است. و ديگر خبري از آن نظام دولت - ملت به شکلي که در سال 1648طي معاهده ي وستفاليا شکل گرفت نيست چرا که فعاليت بسياري از نهادهاي غير دولتي در بعد داخلي و سازمانهاي بين المللي که بر روند تصميم گيري دولتها تأثير گذار بوده است.
ازسويي ديگر، افزايش تعداد خطرهاي مشترک يکي از مشخصه هاي جهاني شدن است که نسبت به کل جامعه بشري وجود دارد مانند بسياري از بحران ها، که اکنون جنبه ي بين المللي پيدا کرده اند همچون انفجار جمعيت، بحران محيط زيست و... که به يک منطقه يا مکان خاصي محدود نمي گردد. در حوزه ي اقتصاد شاهد رشد عدم کنترل دولت بر اين حيطه هستيم و نيز افزايش سرمايه گذاريهاي خارجي در سطح بين المللي و نقش فزاينده ي شرکت هاي فراملي در اقتصاد جهاني که بدين ترتيب نقش نظامهاي اقتصاد ملي کاهش يافته است.
درکنار اين مسائل با توسعه ي شبکه هاي ماهواره اي، اينترنت و خصوصي سازي فرهنگي، کنترل فرهنگي دولتها در جامعه سير نزولي يافته است و انواع پيامهاي سياسي – فرهنگي متفاومت با تراکم و شمار فزون تري از گذشته در بين جوامع رد و بدل مي شود. از ديگر ابعاد جهاني شدن، افزايش رابطه ي محلي – جهاني است زيرا موقعيت محلي و جهاني به مراتب بيش از گذشته به هم مربوط شده اند.
امروز وقوع رويدادي در يک نقطه به سرعت مورد توجه جهانيان قرار مي گيرد. يکي از دلايل بروز اين امر اين است که روبط اجتماعي به نحو فزاينده اي جنبه جهاني مي يابند بنابراين، پديده ي جهاني شدن خاستگاه تشديد روابط اجتماعي جهاني است. همانطور که قبلاً اشاره گرديد جهاني شدن به حاکميت دولت ها ضربه وارد کرده است و در عين حال در دو جهت متعارض يکپارچه سازي و پاره پاره کردن عمل کرده است. بنابراين اين پديده به طور همزمان، در رشد گرايشهاي کل گرايانه و تجزيه طلبانه، نيروهاي فراملي و فروملي عملکرده است(معيني علمداري، 1381: 25-28).
به طور کلي، جهاني شدن منشأ روندها و تحولات مشخصي بوده و سعي در ادغام و همگون سازي در عرصه هاي مختلف سياست، اقتصاد، فرهنگ وارتباطات دارد و همانطور که گفته شد همزمان يک تهديد وفرصت تلقي مي شود.
دين و جهاني شدن
يکي از قابليت هاي مفهومي که جهاني شدن ايجاد کرده است، پشت سر گذاشتن و درنورديدن مرزهاي جغرافيايي ملي در مناسبات و روابط فرهنگي - اجتماعي است واين فرصتي است براي انتشار پيام اديان ابراهيمي که در نشر آيين خود مرز نمي شناسند و اصولاً توحيد گرايي و حقوق انساني منبعث از آن ضمن پذيرش تکثر فرهنگي در لايه هايي از فرهنگ وحتي تأييد مرزهاي ملي، نسبيت فرهنگي، در لايه هاي زيرين يعني انسان شناختي و حقوق متناظر با آن را برنمي تابد.
فطرت الهي انسان که پذيراي وعده ها و بشارتهاي الهي است محدود به فضا و زمان خاصي نيست. به علاوه، جهان بيني توحيدي اقتضاي آن را دارد که جهان را به مثابه يک کل منسجم که به اصل توحيد راجع است ببينيم. يعني جهان به رغم تکثرهاي مختلف از ريسمان مشترک و وحدت بخشي نيز برخوردار است. يعني همان وحدت در عين کثرت و کثرت در عين وحدت( افروغ، 1384: 40 -41).
در کنار اين مسئله، بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اصولاً نظريه ها و نظريه پردازان جهاني شدن ناظر به مسئله دين نبوده و نيستند بلکه به شکل حاشيه اي و نه درمتن به آن پرداخته اند.
بنابراين تأمل در ديدگاه ها و بيان نظرات موجود پيرامون رابطه ي اين دو مقوله يعني دين و جهاني شدن با يکديگر بيانگر اين مهم است که دو ديدگاه کاملاً متفاوت پيرامون اين موضوع وجود دارد؛ يکي ديگاهي که با ارزيابي مثبت از جهاني شدن، رويکرد به دين و احياء دين در دوران معاصر و پيامد جهاني شدن مي داند(روزنامه ايران، 18و17/2/1382) و برخي از هواداران اين ديدگاه تا آنجا پيش مي روند که اديان الهي را پيشتاز جهاني شدن معرفي کرده اما در مقابل گروهي ديگر نه تنها دين و جهاني شدن را مرتبط با يکديگر نمي دانند بلکه آنها را به لحاظ ماهوي کاملاً با هم در تضاد مي بينند چرا که از يک طرف در دين آموزه هاي کلامي و اخلاقي خاص خود را دارد حال آنکه جهاني شدن تأکيد بر گسترش برخي ارزش هاي بدون مرز ومکان است و از طرف ديگر جهاني شدن مروج ارزش هاي پست مدرنيته است که کاملاً با آموزه هاي کلامي و اخلاقي اديان در تضاد است(روزنامه همشهري، 26و22/11/1379). بدين ترتيب جهاني شدن همانظور که قبلاً نيز اشاره گرديد يک چالش و فرصت است و در مورد اديان اين مسئله نيز مصداق دارد.
اسلام و جهاني شدن
علاوه بر واقعيت کنوني جهان که حکايت از ديني بودن آن و باور به خدا و وجود ضروري و حقيقت غايي دارد و همچنين روند رو به رشد عرفيزدايي و حضور دين در عرصه عمومي و سياست و وجود نمونههاي بيشماري از رشد پويشهاي سياسي اديان و به تعبير جورج ويگل، عرفيزدايي (سکولاريسمزدايي) از جهان، اديان به طور عام و اسلام به طور خاص از قابليتهاي زيادي براي جهاني شدن قابل دفاع فلسفي و نظري برخوردار هستند.
به نظر وي در مجموع اسلام به عنوان يک نظام مذهبي، اجتماعي و فرهنگي سعي نموده است تا خود را از طريق ايجاد يک جامعه مذهبي فراملي تبديل به دين جهاني کند (هينس، 1381: 387-389). اگر لازمه جهاني شدن باور به وجود ضروري و حقيقت غايي و نگرشي توحيدي و يکپارچه و منسجم به عالم باشد که زمان و مکان نميشناسد و انسان به ما هو انسان را به هر رنگ و تعلقي مخاطب قرار ميدهد، اسلام نيز آييني جهانشمول، کامل و سرشار از آموزهها و آيات در اين باره است (افروغ، 1384: 53).
بدين ترتيب يکي از مباحث مهم در عصر حاضر، پرداختن به دو موضوع مهدويت و جهاني شدن است. در واقع ميتوان گفت باور به ظهور منجي در همه اديان، اعتقاد و باوري فراگير در همه اعصار بوده است. اعتقاد به منجي در همه اديان براي عدالتگستري و به سعادت رسانيدن مردم و پيروانش در آيندهاي نزديک ظهور خواهد کرد.
در همين راستا جهاني شدن علاوه بر اينکه همواره يکي از اهداف مصلحين بزرگ بشري بوده است اساساً ريشه در تعاليم و رسالت اديان بزرگ الهي دارد و ميتوان آنرا يکي از اصليترين آرمانهاي همه انبيا و اديان بزرگ الهي و از جمله اسلام به شمار آورد. بنابراين، اين اصطلاح، واژه جديدي نيست و در حقيقت در عصر حکومت مهدوي، حضرت مهدي (عج) اين رسالت نبوي و هدف اولياي الهي را به بهترين شکل ممکن محقق خواهد ساخت و اين طرح جهاني را تکميل خواهد نمود.
ريشههاي جهانشمولي دين اسلام در مبتني بودن آن بر فطرت، انعطافپذير بودن آموزههاي آن و حرکت و تطابق اجتهاد آن بر مبناي مقتضيات مکان و زمان نهفته است. بايد اذعان نمود که اسلام و دستورهاي آن با فطرت انساني که همان بعد ثابت حياتي انسان است هماهنگ است و به همين خاطر اسلام دين جامع و فراگير بوده و ميتواند جهانشمول گردد. از سويي عناصر جهاني شدن نيز در مذهب تشيع به وفور ديده ميشود وشيعه بيشترين ملازمت را در بين مذاهب با خردورزي دارد لذا اين عناصر را ميتوان در عقلانيت، اجتهاد، عدالت، مهدويت و فرازماني و فرامکاني بودن پيام تشيع ملاحظه نمود و تمام اين عناصر مورد تأکيد و تصريح ميباشد(مير خليلي، 1387: 3-1).
مهدويت و جهاني شدن
اصطلاح مهدويت به مکتبهاي فکري اطلاق ميشود که شاخصه اصلي آنها اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي و رهاننده باشد. ارکان عمده اين مکاتب که ريشه در باورهاي ديني دارد عبارتند از: اسارت، غيبت، انتظار و نجات يا فرج (ابراهيم، 1381: 13).
بنابراين فوتوريسم futurism، يعني اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي غيبي و مصلح جهاني و بزرگ عقيدهاي است که در کيشهاي آسماني از جمله زرتشت، يهود، سه مذهب عمده مسيحيت يعني کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس و اسلام با دو مذهب عمده تشيع و تسنن به مثابه يک اصل مسلم قبول شده و همگي بالاتفاق بشارت ظهور همچو مصلحي را دادهاند (خسروشاهي، 1372: 3). بحث مهدويت با عناويني همچون Messianism به معناي مهدويت، مهدويت باوري، مسيحاباوري و موعودباوري، Millenniumism به معناي هزارهگرايي، اعتقاد به فرارسيدن هزاره سلطنت مسيح و اعتقاد به عصر سعادت مطرح ميشود (شريعتي، 1350: 25).
امام خميني، بنيانگذار فقيد نظام جمهوري اسلامي در اينباره اشاره ميکنند که مهدي منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از کعبه ندا سر ميدهد و بشريت را به توحيد ميخواند براي چنين کار بزرگي که در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود، در تمام بشر کسي به جز مهدي موعود نبوده است. اجراي عدالت در تمام مراتب انسانيت ( جمعي از نويسندگان، 20: 1379).
شهيد مرتضي مطهري نيز در اين زمينه مينويسد که انديشه پيروزي نهايي نيروي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار کامل و همهجانبه ارزشهاي انساني، تشکيل مدينه فاضله و جامعه ايدهآل و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني بوسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر که در روايات متواتر اسلامي از او به مهدي تعبير شده است انديشهاي است که کم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي با تفاوتها و اختلافهايي بدان مؤمن و معتقدند.
اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبيني نسبت به جريان کلي نظام طبيعت و سير تکاملي تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان کار بشر است که طبق بسياري از نظريهها و فرضيهها فوقالعاده تاريک و ابتر است (مطهري، 1375: 14-13). همچون برخورد تمدنهاي ساموئلهانتينگتون و پايان تاريخ فرانسيس فوکوياما.
بدين ترتيب اعتقاد به مهدي موعود جهاني است. برتراندراسل، فيلسوف انگليسي ميگويد: "جهان در انتظار مصلحي است که آن را در زير يک پرچم و يک شعار در ميآورد". برناردشاو فيلسوف ديگر انگليسي نيز در کتاب خود به نام انسان و سوپرمن بشارت به آمدن مصلح جهاني ميدهد (هاشم العميدي، 16: 1383).
اين بيانات همگي عمق اعتقاد به مسئله مهدويت را به خوبي نمايان ميسازد. مسئله مهدويت، متضمن مضامين نظري و عملي بسيار مهمي است و يکي از مهمترين اين مضامين که مستقيم به سرنوشت بشريت مربوط ميشود، طرحي است که مهدويت براي تاريخ جهاني صورتبندي ميکند و اشاره به نوعي جهان وطني و عدالت جهاني براي انسان جهاني دارد و بدان معني است که ما در جنب همه ستمها و شرارتهايي که در جامعه بشري اتفاق ميافتد، معتقد باشيم به اينکه يک ديناميزم با شعوري در نبض تاريخ، تعبيه شده و او عاقبت همه چيز را جبران خواهد کرد، او تاريخ را غسل خواهد داد و شستشو خواهد کرد و با نبردي فراگير و جهاني به اين جنگ همه عليه همه در تاريخ خاتمه خواهد داد و با استقرار دولت عدل جهاني، ديگر ما در دنيا جز شهروند جهاني نخواهيم داشت.
يک شهر است و آن جهان است و يک شهروند است و آن شهروند جهاني است. دعواي نژادها، مليتها و قوميتها در دوره حکومت مهدي (عج) خاتمه خواهد يافت که ميتوان آنرا گلوباليزيشن مهدوي ناميد. گرچه همچون پديده جهاني شدن فراگير و عام است اما درست نقطه مقابل گلوباليزيشن و جهاني شدني است که امروزه تبليغ ميشود؛ زيرا اين نوع جهاني شدن، جهاني شدن براساس عدالت و معنويت براي همه است (رحيمپور، 1381: 7-6). گرچه جهاني شدن نيز داعيه برقرار عدالت و جهانگستري را دارد اما مساوات عدالت و معنويت جهاني در مهدويت کامل و بينقص است.
گفته ميشود پروسه جهاني شدن را نظام ليبران سرمايهداري غرب و در رأس آن ايالات متحده آمريکا رهبري ميکند که بعد اقتصادي آن برجستهتر است و اين خود در تقابل با جهاني شدن از نوع مهدويت قرار ميگيرد. چرا که غرب فکر مهدويت را فکر ياغيگران بينالمللي ميداند که آنرا بنيادگراها پرورش داده و اعتقاد به مهدي، تشويق به انقلاب جهاني است که از عدالت جهاني، سخن ميگويد و خلاف عقلانيت و عين ياغيگري است (رحيمپور، 1381: 92-93). همانطورکه بيان شد اسلام ديني با اصول و آرمانهاي جهاني است و از همان ابتداي ظهور به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براي کليه ابناي بشري بوده و بديهي است بنا به معتقدات اسلامي و شيعي، جهاني شدن اسلامي و حيات جهاني در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدي موعود، تحقق قطعي خواهد يافت و چنين جهاني شدن با هيچ پروژه و يا طرح جهاني شدن فعلي نه از حيث نظري و نه علمي و نه از حيث شموليت و فراگيري و مقياسهاي موجود قابل مقايسه و اندازهگيري نيست. براي اين منظور مي توانيم به شاخصهاي گلوباليزيشن مهدوي اشاره کنيم که عبارتند از:
1) حاکميت جهانشمول اسلام و برچيدگي شرک و اختلافات بشري
2) حاکميت مطلق عدالت و دادورزي
3) برقراري امنيت و آرامش همهجانبه
4) رفاه و رشد پايدار اقتصادي، استغناي عمومي و رفع فقر
5) رشد و ترقي علوم و فنون و شکوفايي و کمال عقلانيت بشري
6) تکيه بر استدلال و اقناع و کسب مقبوليت و رضايت عمومي
بنابراين با توجه به قرائتهاي گوناگوني که از جهاني شدن بيان شد، ميتوان به اين مطلب اشاره کرد که مهدويت با برخي از قرائتهاي جهاني شدن، سازگار نيست. در اينجا لازم است تا اين تفاسير از جهاني شدن را از هم ديگر جدا کرد تا بتوان آنها را با مهدويت، نسبتسنجي نمود. اگر جهاني شدن را به معناي غربيسازي و يک پروژه براي اين منظور در نظر بگيريم، به هيچ وجه با مهدويت ارتباط پيدا نميکند، چرا که مباني اين دو کاملاً از يکديگر مجزاست، به گونهاي که محور اساس آنها با همديگر تمايز جدي و اساسي دارد؛ براي مثال، محور تمدن غربي، انسان است، در حالي که انديشه مهدويت بر محور خالق هستي است.
همچنين در بحث از دغدغه امروزين غرب و مهدويت؛ دغدغه آن يکي، آزادي است و دغدغه مهدويت، فضيلت و سعادت است. در حقيقت، اگر با نگاهي عميق و متفکرانه به وجوه گوناگون جهاني شدن پرداخته شود اين نتيجه بدست ميآيد که در ابعاد گوناگون، به دليل غايات گوناگون هر کدام، اين دو با يکديگر ناسازگارند، چرا که مهدويت با زور، ظلم، ستم، سکولار کردن و... مغاير است، در حاليکه با توجه به برخي يادداشتها از جهاني شدن، اينها مورد تأکيد و توجه هستند.
پس از پرداختن راجع به برخي از ابعاد ناسازگاري مهدويت و جهاني شدن، اينک به برخي از قرائتهاي جهاني شدن پرداخته ميشود که ميتوان آنها را با مهدويت مرتبط دانست و بين آنها ارتباط برقرار کرد. در واقع، گونهاي از سازگاري ميان آنها به چشم ميخورد. اگر مراد از پيشرفت علوم و تکنولوژي که در مباحث انديشه وران سياسي آمده بود، همان بعد توليد علم و آگاهي بخشي باشد، در اين صورت ميتوان گفت که اين فرائت از جهاني شدن درباره رشد تکنولوژي و علوم، با آموزه مهدويت سازگار است.
همچنين اين قرائت از جهاني شدن که پيدايش جامعه بشري را مورد توجه قرار داده بود، نيز به گونهاي با ايده امت واحد اسلامي سازگار است و در نتيجه با آموزه مهدويت. اما مهمترين سازگاري اين دو در بحث جداشدن هويت از مکان است که بطور کامل با مهدويت همخوان و سازگار است، چراکه در گذشته، مکان در شکلدهي به هويت داراي محوريت بوده است، اما پديده جهاني شدن، اين هويتها را دچار نوعي دگرگوني کرده است. در حقيقت، هويت حقيقي انسانها ريشه در فطرت آنها دارد در نتيجه، هر هويتي که با ويژگيهاي فطري و وجودي انسان شکل گيرد پايدار و اصيل خواهد بود. در واقع، ساختن اين هويت اصيل از کار ويژههاي اساسي مهدويت است چرا که وضعيت فعلي جهان از انجام چنين کار ويژهاي ناتوان است(حکيمي، 1385: 7-5).
نتيجه گيري:
جهاني شدن و مهدويت همانطور که قبلاً نيز اشاره گرديد دو مقوله مهم و قابل توجه در دنياي امروز هستند، که در نسبتسنجي ميان مهدويت و جهاني شدن با توجه به قرائتهاي گوناگون و متفاوت از جهاني شدن بايد تفسير سازگار آنرا با معنا و مفهوم مهدويت در نظر گرفت. پس از توجه به اين موضوع ديديم که در برخي موارد سازگار و در برخي سازگاري وجود ندارد. از جمله در بحث غربي شدن و اينکه جهاني شدن يک پروژه باشد به هيچ وجه با مهدويت سازگار نيست، و يا در بحث غايت و انديشه زيرا از جهت مباني با يکديگر در تضاد جدي هستند اما در مورد طرز تلقيهائي از جهاني شدن که با آگاهيبخشي و معاني متناسب با مهدويت نزديک بود به سازگاري آنها توجه شد.
منابع:
- فارسي:
-ابراهيم، عليرضا(1381)، مهدويت در اسلام و دين زرتشت، تهران: مرکز باز شناسي اسلام وايران.
-افروغ، عماد(1377)، فضا و نابرابري اجتماعي، تهران: دانشگاه تربيت مدرس.
-افروغ، عماد(1381)، رنسانسي ديگر، تهران: کتاب آشنا.
-افروغ، عماد(1384)، اسلام و جهاني شدن، تهران: کانون انديشه جوان.
-ايران زاده، سليمان(1380)، جهاني شدن و تحولات استراتژيک در مديريت و سازمان، تبريز: موءلف.
-بيليس، جان وديگران(1381)، جهاني شدن سياست: روابط بين الملل در عصر نوين، جلداول، ترجمه ابوالقاسم راه چمني و ديگران، تهران: ابرار معاصر.
-جمعي از نويسندگان (1379)، انتظار در انديشه ها، تهران: بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود.
-خسرو شاهي، هادي(1372)، مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات.
-رابرتسون، رونالد(1380)، جهاني شدن، تئوريهاي اجتماعي و فرهنگ جهاني، ترجمه کمال پولادي، تهران: ثالث.
-رحيم پور، حسن(1381)، مجموعه مباحث طرحي براي فردا(3)، مهدي (عج)و ده انقلاب در يک انقلاب، تهران: سروش.
-شريعتي، علي(1350)، انتظار، تهران: حسينيه ارشاد.
-شهرام نيا، امير مسعود(1385)، جهاني شدن و دمکراسي در ايران، تهران: نگاه معاصر.
-مسجد جامعي، محمد، «جهاني شدن و گفتگوي ديني»، روزنامه ايران، 18و17/2/1382.
-مطهري، مرتضي(1375)، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، تهران: صدرا.
-معتمد نژاد، محمد کاظم(1380)، «جهاني شدن يا جهاني سازي»، مجله سنجش و پژوهش، ش 25.
-معيني علمداري، جهانگير(1381)، «جهاني شدن به مثابه لحظه اي از يک تمدن جديد»، مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهاني شدن: چالشها و فرصتها، تهران: روزنه.
-ملکيان، مصطفي، «جهاني شدن و دين»، روزنامه همشهري، 26و22/11/1379.
-هاشم العميدي، سيد ثامر، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، تهران: مسجد مقدس جمکران.
-هينس، جف (1381)، دين، جهاني شدن و فرهنگ سياسي در جهان سوم، ترجمه داود کياني، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردي.
-واترز، مالکوم(1379)، جهاني شدن، ترجمه اسماعيل گيوي و سياوش مريدي، تهران: سازمان مديريت صنعتي.
-انگليسي:
-l. Clark,Ghobalization and Fragmentation,Oxford University prfss,1997. p. 23.
-اينترنتي:
-حکيمي، محمد(1385)، «مقايسه دو آموزه: جهاني سازي غربي وجهاني سازي مهدوي»، از:
http: //www. zohour. ir/index. php?action=Show-New&New-id=98
-مير خليلي، سيد جواد(1387)، «مهدويت و جهاني شدن»، از:
http: //www. tabnak. ir/pages/?cid=11269